X
تبلیغات
رایتل
دلشدگان

توکافر دل نمییندی نقاب زلف ومیترسم

که محرابم بگرداندخم آن دلستان ابرو

آرشیو
پنج‌شنبه 29 دی‌ماه سال 1384

جز اینقدر نتوان گفت در کمال تو عیب

که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید

 

1-دن آرام رو تموم کردم.

2-کلیله و دمنه خریدم.

3-دو هفته بعد احتمالا دفاع می کنم.

4-بعدشم می رم سربازی...

5- دارم به این نتیجه می رسم که یه جورای ساخته شدم که ابزار بشم .ابزاری که خودش درد میکشه اما...

6-دیالوگ های فیلم سکس و فلسفه مخملباف رو خوندید .چند تای جالبشو می ذارم اینجا(هرچند با بعضی هاش موافق نیستم):

گفتم اول عشق گرمه و آخرش سرد. عشق معجزه یک لحظه است. هیچ معجزه‌ای اگه خودش دوام نیابد با هیچ قراردادی دوام نمی‌یابد.

*************************************

ـ دیگر کسی به عشق نیندیشید
و هیچ کس دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در خیابان‌های سرد شهر جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست.

*************************************

ـ همه چیزهای جدی جهان برای من مضحکه. همة حرف‌های مهم یا فلسفه‌های مهم سفسطه است. ما تنها هستیم و تنهایی ما تقدیر ماست. ما تنهائیم.

*************************************

7-مهم نیست عزیز، از اینکه یه خورده بد برخورد کردم معذرت می خوام اون چند روز ذهنم خیلی مشغول بود.

 

8- آخرش: روزگار عجیبیه ... خیلی دوست دارم که با طیب خاطر برگشته باشه سر زندگیش و یه روز که دارم تو خیابان چتر بدست راه می رم اونو با بچه اش ببینم یا اینکه امیدوارم اصلا دوباره ببینمش.

 عجب داستانی بود این صفحه اش.


تعداد بازدیدکنندگان : 144762


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها