X
تبلیغات
رایتل
دلشدگان

توکافر دل نمییندی نقاب زلف ومیترسم

که محرابم بگرداندخم آن دلستان ابرو

آرشیو
سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1384
دیشب به سیل اشک ره خواب می​زدم


خدایا...این دیگه چه بازیه داری در می آری
یقه منو می خواستی بگیری چرا به یکی دیگه گیر دادی.از اون خوبتر گیر نیاوردی !!
اون که..
اون که این وسط گناهی نداره فقط چون می خواستی منو بازی جدید بدی باید اونو هم تو این بازی دچار دردسر بدتر از مال من بکنی؟؟

چرا.زندگی اینقدر نامرده!!

سرم پره شعره:
تا چه بازی رخ نماید...
مارا سریست با تو که گر خلق روزگار...
شمشیر نگسلاند ....
از بخت یاری ماست...
شاید که چو وا بینی...
این چه استغناست یارب....



درد کشیدن و صبر کردن کار ماست شاید...

تعداد بازدیدکنندگان : 144762


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها