X
تبلیغات
رایتل
دلشدگان

توکافر دل نمییندی نقاب زلف ومیترسم

که محرابم بگرداندخم آن دلستان ابرو

آرشیو
یکشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1383
عیدانه

اول اینکه ببخشید دیر شد.
بعدشم ..
دیشب رفتیم سینما.من عطا فرناز طناز و کاوه ومحمد.ژاله نیومد.جای وروشکا هم خالی بود.
فیلم به شدت مزخرف.وعده دیدار.

راستی حتما شعرای محمد رو برید بخونید.

در مورد نظرات می خواهم آخر سالی بنویسم:
ا-از محدوس متشکرم بخاطر نقدش :)
۲-عباس ما چاکریم قربان.هیچ وقت به پای شعرای تو نمیرسه.

"حیف نیست این روز را به استاد تقدیم کنیم رفیق خورشید"

۳-از  مهم نیست ;که خیلی هم برام مهمه; متشکرم.ببین هیچ وقت به خاطر کارایی که فکر می کنی درسته برای دیگران توضیح نده و احساس نکن روت کم شده!! بعدم نه بابا دکترا رو اشتباها گفتن بپرس می فهمی همش تو شرکتم.(اسکرووووووووچ) .مرسی مرسی مرسی.
۴-از عطا که وبلاگم رو می خونه و نظر نمی ده متشکرم.
۵-از فرناز که دیگه وبلاگم رو نمی خونه و یا می خونه و به روی خودش نی آره متشکرم
۶-از سپهر و محمد و طناز و کاوه و ژاله و امیر و علی و وحید و بهناز و شهره به خاطر اینکه با ما(من وعطا و فرناز-پایه های همیشگی) کوه اومدن متشکرم.
۷-از دنیا متشکرم به خاطر اینکه اجازه میده من باشم


از تو متشکرم وروشکا که تو شعرا و توی لحظه های ناراحتی باهامی.

یه شعر جدید می خواستم بنویسم یادم رفته فردا مینویسم

------
احساس مشترکی است عشق
چه تو داشته باشی چه نه او
چرا که در یک زمانیِ وجودمان
                                        غرق خواهیم شد.
احساس مشترکی است زندگی
چه تو دانسته باشی چه نه او
چرا که زیستن خود یک کلامی است
                                          در چنبره دردها.
احساس مشترکی است مرگ
چه تو خواسته باشی چه نه او
چرا که نابودی سرراست ترین واژه تمام فرهنگ هاست.

تعداد بازدیدکنندگان : 144762


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها