X
تبلیغات
رایتل
دلشدگان

توکافر دل نمییندی نقاب زلف ومیترسم

که محرابم بگرداندخم آن دلستان ابرو

آرشیو
پنج‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1382

 بر یزید زمان هم لعنت!!!

 

بالاخره سرم خلوت شد(بی کار شدم نه کچل) تا بتونم یک چیزی بنویسم.اول بگم الان توی خونه نشستم و اول دارم تایپ می کنم بعد به اینترنت وصل میشم تا send کنم. تازه قدر اینترنت مجانی دانشگاه رو میفهمم.از صبح تا غروب  عجب حالی میده!! تازه پهنای باندشم از 4Meg کردنش 6Meg . حالشو ببر.

حقیقتش اتفاق مهمی که برام افتاد تعیین موضوع پروژم بود هرچند که هنوز استاده بهم امضا نداده.

موضوع پروژم: بهبود پاسخ دتکتورهای room temperature با استفاده از شبکه عصبی .

 

حال می کنید عجب موضوع کت کلفتیه.البته بنده هنوز از شبکه عصبی هیچ اطلاعی ندارم. تازه دارم یه چیزایی میخونم.

در واقع تنها دلخوشیم اینه وگرنه دارم یه جورایی آتیش می گیرم.

موضوع از این قراره که ژاله(همکلاسیمون) رفته با یه استاد که تو استرالیاست پروژه ور داشته. طرف از همه نظر support (با عرض معذرت از آیدین)-حمایت- می کندش.بعدش رفته سراغ این استاد من چون باید یه نفر از داخل دانشکده بردارن-زودتر از من رفته سراغش- بعدشم علی رفتش. به اونا گفته یه شاگردش اسفند یکی هم خرداد فارغ می شه. به هر حال فعلاً طرف ظرفیتش پره. حالا من که بعد اونا رفتم (با این احساس که دور خوردم!)نمی دونم استاد دار میشم یا نه!  البته مبارکه ژاله خانم باشه.

به قول بازرس توی پلنگ صورتی:

 من خوشحالم. من خوشحالم. من خوشحالم. من خوشحالم. من خوشحالم. من خوشحالم. من خوشحالم. من خوشحالم.

همین. حالا شما یه راهی بلد نیستین یک حال اساسی از این دختره بگیرم.

 

تذکر: ممد ...بنده شامل اون رفتارهای نسل جدید نمیشم که –برای دیدن اون رفتار ها برید به اینجا

 

حقیقتش می خواستم یک مطلب در مورد عاشورا بنویسم اما دیدم ازمطلب دکتر شریعتی بهتر نمی شه. پس اگه مطلب حسین وارث آدم رو نخوندید حتماً بخونید. هر چند که شاید یک خورده مطلبش مال دوران خودش باشه نه الان!!

 

شب عاشورا(غروب تاسوعا) مثل هر سال خونه مادربزرگم بودیم .نذر دارن شام میدیم. توی گرگان رسم که مردم غروب تاسوعا میرن خونه سیّدها .ما و مادربزرگم هم سیّدیم و از طرف مادربزرگم یک منبر داریم که نمی دونم مال کی هست ولی احتمالا خیلی قدیمیه .مردم میان شمع روشن می کنن وما شام قورمه سبزی( به قول گرگانی ها سبزی قورمه) می دیم. بهترین قورمه سبزی که هر سال می خورم اونجاست.

 

به قول یکی از دوستان توی گرگان یا شایدم همه جا عاشورا وتاسوعا یک جشن ملی بیشتر است تا عزا. ملت لباسای نو میپوشن و دخترا هم آرایش می کنن. انگار دارن می رن مهمونی .

راستی این موضوع انفجار در عراق هم خیلی جالبه کی می دونه اونجا چه خبره و کار چه کسانی است؟

 


تعداد بازدیدکنندگان : 144762


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها